بهاء الدين محمد بن مؤيد بغدادي
289
التوسل إلى الترسل ( فارسى )
بندهء داعى « 1 » اگر از خدمت مجلس عالى ( لا زال عاليا « 2 » ) غايبست دل و جان بر خدمت دعا و ثنا مواظب است ، و در كل احوال از فضل ذى الجلال مزيد آن دولت مسؤل است « 3 » ، و استسعاد بسعادت آن خدمت مأمول ، در محل اجابت و قبول باد ، مقدمات « 4 » يمن تربيت و حسن عاطفت خداوند بنتايج تقريب و ترحيب خدايگانى مىرسد ، و مطلوب قربت كه اين غربت « 5 » بدان اختيار افتاده است بحصول مىپيوندد ، و چون آن تربيت و حسن اشفاق كه معاد « 6 » مكارم اخلاق خداونديست در تزايد است و بندهء مخلص در مقام شكر و موقف حمد متشمر « 7 » بفرّ و دولت « 8 » خداوندى توقّع مزيد آن نعمت و دوام آن قربت « 9 » كرده مىآيد ، و الله المحقق . مثالى كه تعلق « 10 » بخداوندزاده « 11 » جاويد زياد داشت فراخور مساعدت وقت تحرير افتاد ، و خلوص طوّيت در عبوديّت زيادت اطناب در آن باب اقتضا مى كرد ، اماّ موانع راه ناخوش بر « 12 » راه بود ، و رحلت گاه و بيگاه در ميان ، و برودت « 13 » هوا و حرارت مزاج كه ( قوّت و قدرت « 14 » ) حركت دور از سعادت باطل كرده بودند ( بر سرى ، ان شاء اللّه كه « 15 » ) عذر قصور و تقصير مقبول باشد ، و اهمال دقايق خدمت بر تشوّش خاطر محمول « 16 » ، و العذر عند كرام الناس مقبول . ( رقعهء ديگر در استدعاء حضور يكى از افراد روزگار « 17 » ) ان شهر الصوم قد ودعنا * صد عنا بعد ان صد عنا فاغتنمنا « 18 » للأمانى جلسة « 19 » * من زمان بعد ما طاوعنا و اجتمعنا زمرة معدودة * ترتجى « 20 » منك اجتماعا معنا
--> ( 1 ) و داعى . ( 2 ) بتن . ( 3 ) مسئول . ( 4 ) سا . ( 5 ) غربت را . ( 6 ) معتاد . ( 7 ) متسم . ( 8 ) ظ ، دولت . ( 9 ) مرتبت . ( 10 ) سا . ( 11 ) ضا ، كه . ( 12 ) در . ( 13 ) برودت . ( 14 ) قدرت و قوت . ( 15 ) و بر سر اين سابقه . ( 16 ) محمود . ( 17 ) رقعهء ديگر ، شعر . ( 18 ) فاغتنمه . ( 19 ) ظ ، خلسة ( و خلسة بر وزن غرفة بمعنى فرصت مناسب و زودگذر است ) . ( 20 ) نرتجى .